توی ریاضی
پيش از دیدن لینکی در پست اخیر وبلاگ دشمن مردم، بيشتر خواننده نقدهايي درباره نوشتههاي وبلاگ "یک لیوان چاي داغ" بودم تا اصل نوشتهها. در اين نقدها هميشه تكرار ميشد كه نويسنده این وبلاگ از اوضاع ايران چيزي نميداند و به همين خاطر پرت و پلا ميگويد. قضاوت من هم اين بود كه چنين نقدي تنها تكنيكي براي شانه خالي كردن از بحث است و نه پاسخي درست و منطقي. اما حالا نظرم فرق كرده. به اين قسمت از نوشته او دقت كنيد:
«در شرایط فعلی ایران و دنیا که فرصت سرمایه گذاری کم یاب است اگر یک کارخانه و شرکت تولیدی بازار و سود مناسب داشته باشد که صاحب آن دیوانه نیست که تعطیلش کند.»
اول اينكه: بله. اكثر كارخانجات تعطيل شده زيانده بودند اما چرا؟
چون كارخانههاي تعطيل شده امكان سوددهي نداشتند. مثلا در صنايع نساجي (كه صاحبانش تنها در دو شهر بيش از پنجاه هزار نفر را اخراج كردند) وقتي قيمت نخ برابر و يا بيشتر از قيمت پارچه وارداتي از چين است، توليد پارچه حتي بدون مزد كارگر و هزينههاي مربوط به ابزار توليد هم مسلما زيانده خواهد بود*.
پس لازم است بپرسيم چرا صاحبان صنايع نساجي (كه غالبا كارخانههاي دولتي واگذار شده به بخش خصوصي هستند) با وجود اينكه ميدانستند اين كارخانهها تحت هيچ شرايطي سودده نخواهند بود اقدام به خريد آنها از دولت كردند؟!!! چون آنها دلالهاي چسبيده به حكومت هستند و هرگز قصد توليد ندارند.
براي آنكه متهم به كليگويي نشوم يك نمونه روشن و واضح ميآورم:
صنايع نساجي قائمشهر (با قدمت هفتاد ساله) از سه كارخانه تشکیل میشد كه حدودا بيست و پنج هزار كارگر در آنجا کار میکردند. اين كارخانهها با قيمت چهار ميليارد تومان به بخش خصوصي واگذار شد كه با محاسبه قيمت زمين در پستترين نقطهي اين شهر اين رقم معادل يك دهم قيمت زمين (نه ابزار توليد) كارخانه بود. از طرفي سه ميليارد تومان از اين چهار ميليارد تومان وام بود و صاحبان اين صنايع تنها يك ميليارد تومان به دولت پرداخت كردند. بعد از گذشت دو ماه از واگذاري، مالكان كارخانهها حدودا پنج هزار نفر را تعديل كردند و همزمان يك ميليارد و پانصد ميليون تومان از دولت وام گرفتند. اين روند تعديل و سپس وام پنج سال طول كشيد و امروز هيچ كارگري در اين كارخانهها مشغول به كار نيست و مالكان اين كارخانهها با اثبات ورشكستگي حتي پرداخت اقساط وامهاي كمبهره را هم متوقف كردهاند و از طرفي مجوز تغيير كاربري كارخانهها را هم گرفتهاند و قرار است در محل کارخانه ها (در یک شهر شمالي) شهركسازي كنند!!!
با چنين اوضاع و احوالي وقتي كسي پيدا ميشود و ميگويد: اگر كارخانه سود مناسبي داشته باشد صاحبش ديوانه نيست تا تعطيلش كند! و با گنجاندن آدمها در فرمول رياضي آنها را ضرب و تقسيم ميكند و به يك جواب قطعي ميرسد، حق است كه كسي هم پيدا شود و بگويد: دربارهي يكجاي ديگر حرف ميزني.
* عجيب كه وقتي دولت آمريكا با آنهمه شعار تجارت آزاد، ورود منسوجات از چين را محدود و حتي متوقف ميكند، چطور دولت ايران اجازه ميدهد بازارش يكسره در دست چينيها باشد؟ لابد به خاطر حس انساندوستي.