تبليغاتX
همه میدانند

ازموسیس: اي شب زنده‌دار، بدان كه در شب‌زنده‌داري از رگ گردن به تو نزديك‌ترم، بدون چايي و سيگار


پند لئون ازموسيس را كه به انكار سيگار برخاست

اي برادر اين نصيحت گوش كن
ار نخواهي پنبه‌اي در گوش كن

آدمي بندباز بند عالم است
لاخ ِ اُشنو چوب‌ــ‌وزن آدم است

چوب ِ عادل گر نباشد كله‌پا
بند‌باز ِ شوخ و شنگ ِ پر ادا

بي‌ توتون نعشيم بر سطح زمين
بند نازك نيست مأواي امين

ما به انفاس توتون اسكندريم
داغ ننگ زندگي از سر بريم
- - -
اين سخن گنجي به اظراف گِلين
ليك باشد مال ِ فردينان سلين *


* سيگار چوب بندبازي ماست و دنيا بند ما (نقل به مضمون) // الان یادم افتاد که این سخن «مال سلین» نیست. یحتمل از اسووو است. اما خب. من عمرا دست توی قافیه شعر نمی برم. حالا هرچی.


و سخن مکابیز که در مقام تبصره آمد

فردینان در سخن را سفته است
هر چه باید گفت او خود گفته است

لیک من هم در مقام تبصره
مطلبی دارم که گویم بهتره

زندگی چون جمله ای آشفته است
هر سقاری بهر آن چون نقطه است

دان تو ای صاحب سخن کی بی سقار
سخت معنی می شود این روزگار



پاييز رسيده
 
بي‌شك

هچّه
*

حكيم بوسن / مجموعه L'été tout prés
*صداي عطسه

- - -

شمردم اين اواخر به چهار نفر سرما داده‌ام. هر كدام از آن چهار نفر به چهار نفر داده باشند و هر كدام از آنها... اينطوري مي‌شود كه آدم يوهو هوس خدايي به سرش مي‌زند يا مقام عظمايی، چيزي. جهنم. حداقل همين رياست محترم جمهوري.


طرفاي پنج و شش صبح، بعد از يك شب زنده‌داري و شايد در آستانه تمام كردن يك داستان خوب، نشانه را ميگذاري لاي كتاب و بعد يك چايي كمرنگ داغ كنار بالكن. و البته سيگار. و صد البته سيگار. ابرها هم آن بالا مالاها براي خودشان جنغولك بازي دربياورند كه چه بهتر. هر كام سيگار وسوسه‌اي است تا چاي را هورت بكشي و كتاب را تمام كني و تخت بخوابي تا پنج و شش عصر. با تلفن خاموش و خانه‌ي ساكت. سعادتي كه چند ماهي است نصيبم نمي‌شود.
(یک عکس دیگر از همان روزها +)


به خودم گفتم: «نكند كه من تنها آدم بزدل روي زمين باشم؟» حتي فكرش هم خوف‌انگيز بود!... وسط دو ميليون ديوانه‌ي قهرمان و زنجيري تا نوك مو مسلح گير افتاده بودم! با كلاه، بي‌كلاه، بي‌اسب، روي موتور، عربده كشان، سوار ماشين، سوت زنان، تيراندازها و توطئه‌گرها، پرواز كنان، به زانو، حفر‌كنان، در حال رژه، ورجه ورجه‌كنان توي جاده‌ها، ترق ترق‌كنان و همگي زنداني خاك، عين زنداني‌هاي دربند ديوانه‌هاي زنجيري، و هدف‌شان خراب‌كردن همه ‌چيز و همه جا، فرانسه، آلمان، اروپا و هر چه كه نفس مي‌كشيد، خراب كردن، هار تر از سگ‌هاي هار، كشته مرده‌ي هاري خودشان (نكته‌اي كه در مورد سگ‌ها مصداق ندارد)، صدها و هزارها بار هار تر از هزارها سگ و همان‌قدر خبيث‌تر! عجب كثافتي راه‌انداخته بوديم.

سفر به انتهاي شب / سلين


ـ ببين. با يه جبپ كوراندو حل نميشه. با يه خونه هزار متري توي دروس هم حل نميشه. با صد تا زن جورواجور هم وضع همينه. توي ذهن من كه حل نشه یعنی هيچ رقمه حل نمي‌شه. ضميمه آگهي‌هاي همشهري رو بي‌خود ورق نزن انقدر.
ـ بالاخره بايد ببينيم تهش چي مي‌شه آخه.
ـ من بهت میگم. هیچی قرار نیست بشه.
ـ جمعه بریم استادیوم پس؟
ـ باشه.