86/04/25
از وقتی اسانلو را دستگیر کردند مثل یک وظیفه هر چند ساعت یکبار سایت سندیکای شرکت واحد را چک می کنم. به شما هم توصیه میکنم این کار را بکنید. اخبار موثقی از وضع اسانلو و واکنشهای مربوط به دستگیری او با همراهی صدای شجریان که تصنیف "رزم مشترک" را می خواند آدم را به جاهای خوبی می برد.
86/04/24
اسانلو اين اواخر جايي تنها نميرفت غير از سه شنبه كه در نزديكي خانه با همراهانش خداحافظي کرد. هميشه چند نفري همراهش بودند تا نكند موقع رد شدن از خيابان يك پژوي نوك مداداي يكهو از روي حواس پرتي زيرش بگيرد يا چند نفر آدم غيرتي به خاطر شباهت چهره پايش را به يك دعواي ناموسي بكشند و غفلتا چاقويي نثارش كنند و يا مثلا شيري ببري پلنگي چيزي از باغ وحش فرار كند و چون گرسنه است به اولين آدم سر راهش كه همانا اسانلو باشد حمله كند و اين قضايا... اين ها را به شوخي ميگرفتيم اما آخر سر موقع دستگيري كه چه عرض كنم، موقع ربودنش توي اتوبوس به مردم گفته شده كه دزد است. «دزد گرفتيم.»
خوشبختانه پس از دو ـ سه روز بيخبري بالاخره جمعه شب از سوي يك مقام رسمي اعلام شد كه او در زندان اوين است. ببينيد چه وضعي است كه ما بايد از به زندان رفتن اسانلو خوشحال باشيم چون سابق بر اين آنكه توي خيابان ربوده ميشد، توي گوني پيدا ميشد.
خوشبختانه پس از دو ـ سه روز بيخبري بالاخره جمعه شب از سوي يك مقام رسمي اعلام شد كه او در زندان اوين است. ببينيد چه وضعي است كه ما بايد از به زندان رفتن اسانلو خوشحال باشيم چون سابق بر اين آنكه توي خيابان ربوده ميشد، توي گوني پيدا ميشد.
86/04/11
دارم فكر ميكنم كسي كه از صداي نامجو لذت نبرد با چي ممكن است حال كند؟ من اصلا نميتوانم اين آدم را در حال كيف كردن از داستانهاي چسترتن تصور كنم، نميتوانم بپذيرم كه با بهرام صادقي و چخوف حال كرده. اصلا در مخيلهام نميگنجد كه بتواند با اشتياق پاي فيلمهاي تيم برتون بنشيند. حدس ميزنم فرهاد را به هواي «آهنگ غمگين» (توي مايه هاي داريوش) شنيده. يك جورايي مطمئنم اين آدم كيل بيل را مثل جكي چان ديده. حالا همهي اينها به درك. به من چه. وقتي موضوع به من ربط پيدا ميكند كه اين آدم سليقهي آشغالش را نمايش ميدهد و در کمال بی شرمی توقع دارد با جمله احمقانه «به سليقه هم احترام بگذاريم» به او فحشي داده نشود.
اينهايي كه ميخواهند به سليقهشان احترام گذاشته شود به آن گداي میدان ونك شباهت دارند كه با نمايش زخم مهوعش كاسبي ميكند. يارو گدائه زخم شكم يا دست و پايش را نمايش ميدهد و توقع پول دارد، اينها زخم سليقهشان را و توقع احترام دارند. حالا احترام يعني چي؟ يعني اينكه من در مواجهه با حرف پرتي مثل «موسيقي نامجو تاريخ مصرف دارد» و... فحش ندهم.
اينهايي كه ميخواهند به سليقهشان احترام گذاشته شود به آن گداي میدان ونك شباهت دارند كه با نمايش زخم مهوعش كاسبي ميكند. يارو گدائه زخم شكم يا دست و پايش را نمايش ميدهد و توقع پول دارد، اينها زخم سليقهشان را و توقع احترام دارند. حالا احترام يعني چي؟ يعني اينكه من در مواجهه با حرف پرتي مثل «موسيقي نامجو تاريخ مصرف دارد» و... فحش ندهم.
درباره "عقاید نوکانتی" که توکا نیستانی معنی اش را نفهمیده باید عرض کنم که اصلا این شعر برای این گفته شده که کسی معنی اش را نفهمد چون معنی ندارد. مثل غلط املایی های وغ وغ ساهاب، حالا یکی بیاید و بگوید: ببینید من هم میتوانم مثل هدایت عمدا غلط بنویسم پس چیزی از او کمتر ندارم. البته به نظر من هم بهتر بود نامجو پایان ترانه که انگار به اوضاع سیاسی ایران اشاره دارد را حذف کند چون در چنین کار بزرگی (هجو معنی در شعر) باید مواظب برداشت های معنی دار مخاطبان هم بود. نهایتش اگر همه شعر را هم مرتبط با اوضاع سیاسی ایران بدانیم، در کمال بدبینی میشود قبول کرد نامجو در یکی از ترانه هایش تا حد آرش سبحانی (کیوسک) تنزل کرده. که آن هم البته خیالی نیست.